تبلیغات
جدیدترین نرم افزار روز دنیا - داستان ما با حسین تهی

داستان ما با حسین تهی

نوشته شده توسط:ebrahim ebrahim
---

داستان ما با حسین تهی

ما در کنسرت تهی در باکو بودیم (من و داداشم ) ما از ساعت نه اونجا بودیم و لی حسین ساعت یازده اومد و در زمان ورودش انقدر جمعیت دورش رو گرفت که نتونستیم ببینیمش حسین که بر روی استیج اومده بود هوا تاریک شده بود و مثل سابق با اهنگ کلید برنامه رو شروع کرد اجرای خیلی باحالی داشت در زمان های پایانی کنسرت بود که تهی داشت کلاه هایی رو که بر رویش ارم تهی هک شده بود رو به سمت جمعیت می انداخت در اون زمان من و داداشم با یکی از مسئولین اونجا بر روی استیج درست روبروی تهی رفتیم تقریبا بعد از پنج دقیقه کنسرت تمام شد و حسین خداحافظی کرد و به بک استیج رفت بعد ما هم به همراه او به بک استیج رفتیم از ما خواستند تا چند لحظه منتظر بمونیم که البته A.B.Z بود که از ما خواست تا منتظر بمونیمبعد که به بک استیج رفتیم با حسین دست دادیم و حسین گفت که خیلی خوشحال شد بعد از اینکه با تهی عکس گرفتیم راجب تتلو ازش پرسیدیم و خندید و بعدش هم خداحافظی کردیم و حسین گفت. اقا خیلی خوشحال شدیم و ما رفتیم و .... عکسمون رو هم میتوانید در قسمت درباره ی سایت در حاشیه ی وبلاگ در سمت راست بینید. با ارزوی موفقیت برای حسین و تیمش. ( تهی خیلی صمیمی برخورد کرد ما که خیلی باهاش حال کردیم )




The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox